خرید بک لینک

***

بلای مرغ زیرک، دام زیر خاک می باشد

ز تار سبحه بیش از رشته زنار می ترسم

خطر در زیر آب زیرکاه، بیش از بحر می باشد

من از همواری این خلق ناهموار می ترسم

صائب تبریزی

***

تا درین ره چون جرس کردم زبان با دل یکی

بر لبم حرفی به غیر از ناله و فریاد نیست

سالک قزوینی

***

کاروانی ست جهان در گذر، آسوده شوند

رهروانی که ازین قافله پیشی گیرند

دانش مشهدی

***

مختلف گر شود آهنگ، مکن پرده غلط

کفر واسلام دو تارند که بر یک ساز است

ناظم هروی

***

سنگ با شیشه نکر د آنچه جنون با من کرد

خرد از باده ندید آنچه من از غم دیدم

نوغی خبوشانی

***

خانه ما خاکساران بر سر راه صباست

شب نمی سوزد چراغ از پستی دیوار ما

نظیری نیشابوری

***

بر ناصیه ی غنچه ما نقش طرب نیست

شرمنده برون رفت نسیم از چمن ما

فصیحی هروی

***

عذر ساقی چون توانم خواست، کز ما هر نفس

کاسه ی خالی گرفت و ساغر سرشار داد

مشرقی مشهد

***

آنکه میخواهد غمی بر دارد از روی دلم

کاش دل را از شکاف سینه ام بیرون کند

قدسی مشهدی

***

در تلاش سوختن، چون کاغذ آتش زده

داغ1 سینه ام باهم به جنگ افتاده اند

سلیم طهرانی

***

بر در هرکس درین معموره رفتم بسته بود

ای خوشا ویرانه و از هر طرف درهای باز!

سلیم طهرانی

***

یک نفس فرصت و صد حرف گره در خاطر

وای اگر گریه نیاید به مددکاری دل

کلیم همدانی

***

نه صبر ماند به جا و نه دل، تو هم ای جان

ز تن برآی، دگر در وطن که را داری؟

کلیم همدانی

***

ز مرغان دل ما با لب بامش چه می گویی

سر دیوار نشناسد کبوترهای چاهی را

طغرای مشهدی

***

جهان به مجلس مستان بی خرد ماند

که در شکنجه بود هرکسی که هوشیار است

صائب تبریزی

***

دم زدن از سوز دل در پیش بیدردان عشق

آنچنان باشد که بنوازند بیجا ساز را

طغرای مشهد

***

+ نوشته شده در سه شنبه شانزدهم فروردین ۱۴۰۱ ساعت 23:11 توسط زهرا  | 

برچسب: نویسنده: ابوالفضل جعفری تاريخ: پنجشنبه 29 ارديبهشت 1401 ساعت: 9:36

صفحه بندی