***
گفتم از دل برود چون ز مقابل برود
غافل از اينکه چو رفت از پي او دل برود
اميد اصفهاني
***
گفتي که به دل شکستگان نزديکيم
ما نيز دلي شکسته داريم اي دوست
نظامي
***
يارب! چه فرخ طالعند، آنانکه در بازار عشق
دردي خريدند و غم دنياي دون بفروختند
شیخ بهایی
***
گر با دگران به از مني، واي به من
ور با همه کس همچو مني، واي همه
ابوسعيد ابوالخير
***
گر چه مجنونم و صحراي جنون جاي من است
ليک ديوانه تر از من دل شيداي من است
فرخي يزدي
***
گرچه هر لحظه مدد مي دهدم و چشم پر آب
دل سودا زده در سوز و گداز است هنوز
عماد خراساني
***
کار با جذبه ی عشق است عزیزان ور نه
بوی پیراهن یوسف گرهی بر باد است
صائب تبریزی
***
به زیر تیغ بیدادش مکن درنگ ای دل
مبادا بر سر رحم آوری آن بی مروت را
ملا ابراهیم شیرازی
***
شکفتگی طلبیدن ز بی غمیست رضی
به دشمنان محبت سپار خندیدن
رضی اصفهانی
***
ای چرخ که با مردم نادان یاری
هر لحظه بر اهل فضل ، غم می باری
پیوسته ز تو بر دل من بار غمی ست
گویا که ز اهل دانشم پنداری
شیخ بهایی
***
دست و پا افشاندم در زیر تیغ از بیم نیست
وقت آزادی از آن دامست، بالی میزنم
عبدی شیرازی
***
اهل دنیا عاشق جاهند از بی دانشی
آتشِ سوزان به چشم کودک نادان زر است
؟
***
اجر جفا و مزد وفا را که می دهد
تاوان عمر رفته ما را که می دهد
جان نظاره عمر وفا قبله حیا
فردا جواب حسرت ما را که می دهد
اسیر شهرستانی
***
ز بس فتاده به هرگوشه پاره های دلم
فضای دهر به دکان شیشه گرماند
طالب آملی
***
قدردانی در بساط امتیاز دهر نیست
ورنه من در مکتب بی دانشی علامه ام
؟
***
برچسب:
نویسنده: ابوالفضل جعفری