خرید بک لینک
در ادامه، آخرین تحولات، اخبار و جزئیات مربوط به «تک بیتی، دوبیتی، رباعی های ناب» را مرور می‌کنیم تا دید کاملی نسبت به این موضوع داشته باشید. در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید. ***قفس دانیم و بس، راه چمن از ما چه می پرسیکه پیش از بال و پر برداشتند از آشیان ما رامظهر***زلف او بسته به هر موی دل غمزده ایکس چنین جمع نکرده است پریشانی رامیرحسین الفتی***ترسم که به ناکامی من رشک برد چرخو آادامه مطلب

برچسب: نویسنده: ابوالفضل جعفری تاريخ: يکشنبه 28 تير 1405 ساعت: 2:54

تک بیتی، دو بیتی، رباعی های ناب این گزارش با هدف ارائه اطلاعات کامل درباره «تک بیتی، دو بیتی، رباعی های ناب» تهیه شده است و مهم‌ترین نکات منتشر شده را در اختیار شما قرار می‌دهد. در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید. *** اگر نه پای نهد خنجرت به سینه ی ریش به آبیاری این گلستان که پردازد؟ مظهر *** سیراب اشک خویشتنم، در خزان عمر نخل فتاده منتظر نوبهار نیست کنی پور(مستی) *** شرم دار ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: ابوالفضل جعفری تاريخ: يکشنبه 28 تير 1405 ساعت: 2:54

در این مقاله تلاش کرده‌ایم تمامی اطلاعات مهم مربوط به «تک بیتی دو بیتی رباعی های ناب» را به صورت خلاصه، دقیق و کاربردی در اختیار شما قرار دهیم. در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید. ***طالب! دلم پیاله ی زهری به دست داشتتا من اشارتی کنمش نوش کرده بودطالب آملی***دنیا قدح زهر به دل داد و در کمین "تا من اشارتی کنمش، نوش کرده بود"مصرع اول از خودم مصرع دوم از طالب***همرهان رفتند اما داغشانادامه مطلب

برچسب: نویسنده: ابوالفضل جعفری تاريخ: يکشنبه 28 تير 1405 ساعت: 2:54

تک بیتی،دو بیتی،رباعی های ناب اگر قصد دارید از آخرین وضعیت «تک بیتی،دو بیتی،رباعی های ناب» مطلع شوید، این گزارش مهم‌ترین اطلاعات منتشر شده را در اختیار شما قرار می‌دهد. در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید. *** ز آه ماست اگر در سینه‌ات گرمی نمی‌یابی نفس‌های غریبان، آتشی دارد نهانی‌تر کلیم کاشانی *** دل به هیچ از ما نمانَد، لیک بی‌دل مانده‌ایم در دل تنگی‌ست گیتی، ما در آن جا ماندادامه مطلب

برچسب: نویسنده: ابوالفضل جعفری تاريخ: يکشنبه 28 تير 1405 ساعت: 2:54

***طالب! دلم پیاله ی زهری به دست داشتتا من اشارتی کنمش نوش کرده بودطالب آملی***دنیا قدح زهر به دل داد و در کمین "تا من اشارتی کنمش، نوش کرده بود"مصرع اول از خودم مصرع دوم از طالب***همرهان رفتند اما داغشان از دل نرفتآتشی بر جای ماند کاروان چون بگذردصائب تبریزی***مشنو نوای ناله ما، کاین ترانه رااز شعله های گوش گداز آفریده اندفیصحی هروی***به آه داشتم امیدها، ندانستمکه این فلک زده هم، رنگ آسمان گیردصائب تبریزی***از دردم آفریده، ز حسرت سرشته اندگویی ز غمر خود نفسی واپسین منمطالب آملی***کجاست عالم تجرید، تا برون آیماز این خرابه که یک بام و صد هوا داردصائب تبریزی*** + نوشته شده در شنبه بیست و نهم دی ۱۴۰۳ ساعت 23:23 توسط زهرا  |  ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: ابوالفضل جعفری تاريخ: يکشنبه 2 آذر 1404 ساعت: 11:26

***ز آه ماست اگر در سینه‌ات گرمی نمی‌یابینفس‌های غریبان، آتشی دارد نهانی‌ترکلیم کاشانی***دل به هیچ از ما نمانَد، لیک بی‌دل مانده‌ایمدر دل تنگی‌ست گیتی، ما در آن جا مانده‌ایمخودم***ز سیر عالم دل غافلیم ورنه حبابسری اگر به گریبان فرو برد دریاستبیدل دهلوی***هر که از بخت شکایت کند، از خود گله داردکه نباشد به کف ما، جز دلِ خونین خویشصائب تبریزی***آن‌قدر با دل من ساختی ای دردِ نهانیکه دگر بی‌تو دلم تابِ سلامت نکندلا ادری*** + نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم اردیبهشت ۱۴۰۴ ساعت 17:52 توسط زهرا  |  ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: ابوالفضل جعفری تاريخ: يکشنبه 2 آذر 1404 ساعت: 11:26

***لرزد دلم ز قامت خم، همچو برگ بیددیوار پی گسسته، پناه کسی مبادصائب تبریزی***حیاتی در گذر دارم، چه سود از بود و نابودشمتاع روی در نقصان، چه سامان آید از سودشنظیری نیشابوری***قوت بال طلب ما را به این گلشن رساندورنه پرواز اینقدر در تنگنای پر نبودفصیحی هروی***چون میوه ی سرما زده، در نشئه خامیپژمرده شدیم و به رسیدن نرسیدیمطالب آملی***چون صبا، سنبل امید در آغوشم بودبخت بد، شانه کش طره حرمانم کردقدسی مشهدی***نشر تا می کنی در مجلس عمرچو دور جام، عهد جم گذشته استسلیم طهرانی***ای ساکن عدم زار! کشتی مران در آبشطوفانی ملال است، دریای زندگانیطغرای مشهدی***ای گلبن طالع! چه نهی روی به زردیفصلی نگذشته است ز سر سبزی باغمنظیری نیشابوری***تعلقم به فلک نیست، آن اسیر نیمکه چون نسیم، مقید به هر حباب شومقدسی مشهدی***ظلمات قسمتم کرد، همسفره ی سکندراو بوی آب نشنید، من رنگ نان ندیدمطغرای مشهدی***ببین عمر سبکرو را، مپرس ای همنشین! حالمکه حسرت بر بقای شبنم و عمر شرر دارمسلیم طهرانی***گفتم به آستین، که چه داری نثار دوستجان، بانگ برگرفت که در آستین منمطالب آملی***در بیابان تمنا هر قدم دیوانه ای استلیک مجنون تو بودن، کار هر مجذوب نیستقدسی مشهدی***مپرس حال مقیمان خانه افلاککه نان به طاق بلند است و آب در چاه استسلیم طهرانی***گفتی که نعش ما را، کس پیش و پس نباشدروزی که ما نباشیم گو هیچ کس نباشدطغرای مشهدی***دل آزرده ام از خنده اش آزرده تر گرددجراحت بیش می سوزد، چو می سازی نمکسودشنظیری نیشابوری***وای بر آیندگان روزگار ای آسمان!گر کنی با دیگران هم، آنچه با ما کرده ای!قدسی مشهدی***نمی افتاد چندین رخنه در بنیاد رسواییگر از آغاز، دست عقل دعویدار می بستمنظیری نیشابوری***بپرس از دیگران ذوق طرب راکه عمر ما همه در غادامه مطلب

برچسب: نویسنده: ابوالفضل جعفری تاريخ: يکشنبه 1 مرداد 1402 ساعت: 13:35

***نهال سرکش و گل بیوفا و لاله دو رودر این چمن به چه امید آشیان بندیم؟کلیم همدانی***کرده ام خاک در میکده را بستر خویشمیگذارم چو سبو، دست به زیر سر خویشدر غمت صبر و ثباتم همه آشوب شده استبحر طوفان زده ام، باخته ام لنگر خویشحزین لاهیجی***شکوه ی دانه و دام از نفس انداخت مراشور بیهوده ز چشم قفس انداخت مراعاقبت شورش بیجای سیه مستی عشقهمچو زنجیر به چنگ عسس انداخت مراطغرای مشهدی***مغرور فرصت دهر، زین بیشتر مباشیدبست و گشاد مژگان، شام و سحر نباشدبرقی ز دور، دارد هنگامه ی تجلیای بیخودان، ببینید، دل جلوه گر نباشدبیدل دهلوی***پیش و پس اوراق خزان، نیم نفس نیستخوشدل چه به عمر خود و مرگ دگرانی؟صائب تبریزی***از زوال مهر فهمیدم که گردون همتانپست می سازند، هرکس را که بالا می برندناظم هروی***بر چین بساط ای گل رعنا، از این چمنما را دو دل، بهار و خزان تو می کنددانش مشهدی***نه دیر جای ما شد، نی کعبه متکا شددر هرکجا رسیدیم، ثابت قدم نبودیمهمت چه سرفرازد، اندیشه بر چه نازداینجا صمد نگشتیم، آنجا صنم نبودیمبیدل دهلوی***بر سر فوج خزان از چه سبب می تازد؟خیمه چون لاله به دامان بهاری نزده ام حزین لاهیجی***به تار سبحه ای محتاجم اکنون، یاد ایامیکه صد کافر نسب را بر میان زنار می بستمناظر هروی***مده خیاط دوران، گو قبای اطلسم چون گلکه من آیینه ام، غیر از نمدپوشی نمی دانمطغرای مشهدی***بر گرانباری من رحم کن ای سیل فنا!که من این بار به امید تو برداشته امصائب تبریزی*** + نوشته شده در شنبه بیستم خرداد ۱۴۰۲ ساعت 23:31 توسط زهرا  |  ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: ابوالفضل جعفری تاريخ: يکشنبه 1 مرداد 1402 ساعت: 13:35

***يك چند زمانه گر بگيرد دستت مغرور مشو كه زود سازد پستتدر بزم حريفان بدهد جام مرادواندر پس ديوار بگيرد دستت جعفر کاشانی***غم زمانه چنانم زپا درآوردکه نیست قوت آن کزجگربرآرم آهمحیط قمی***بیار باده! که حال زمانه پیدا نیستدگر ز عقل ، حکایت به عاشقان منویس!قاسمی***اهل زمانه را هنری جز نفاق نیستغیر از دولب میان دو کس اتفاق نیستمولانا مفید بلخی***ای دل! اگر زمانه به کامت نشد، منال!از بخت خود بنال! گناه زمانه چیست؟میرزا سلمان***گره گشاد ز کارم که سختتر بنددجز این نبود فلک گر گرهگشائی بودکلیم کاشانی***ای فلک بنگر که در سامان کدام افزون تریماز تو اختر وز بیابان ریگ و از ما آبلهغیاث حلوایی شیرازی***فلک همین نه مرا ازتودورکردای عشقکه نقش یاد تو راهم زدل زدود مراامیری فیروزکوهی***جزخون دل،ز خوان فلک نیست بهره ایاین تنگ چشم، طاقت مهمان نداشته استرهی معیری***هرگز نکند ز لطف سویم نظریخاصیت روزگار دارد چشمتاحمدخان گیلانی***سنگ راه قسمت ما گشت، استغنای مااز گرانی، روزگار ازخاک ما را بر نداشتمرتضی قلی بیک***مخور فریب محبّت،که دوستداران رابه روزگار سیه بختی،آزمودم منرهی معیری***مگو چسان گذرد روزگار من بغم اوکسی که درغم یارست روزگارنداردزرگراصفهانی***بر ما گذشت نیک و بد، اما تو روزگارفکری به حال خویش کن، این روزگار نیستعماد خراسانی***الماس های دیده ی من، مشتری نداشتگوهر شناس بود، فقط آستین منفریدون گیلانی***دل ز کف رفت و نیامد به کف دامن دوستقیمت وصل ندانسته خریدار شدمشاهد فارسی*** + نوشته شده در سه شنبه ششم دی ۱۴۰۱ ساعت 12:49 توسط زهرا  |  ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: ابوالفضل جعفری تاريخ: پنجشنبه 8 دی 1401 ساعت: 21:57

***مکن تکلیف آبادی کهن ویرانه ی ما راکه این منزل خراب از منت تعمیر می گرددشفایی اصفهانی***من نه از روی جنون رو به بیابان کردمرفتم از دل گرهی باز کنم صحرا شد!عالی شیرازی***زمانه آیت منع شراب بر من خواندچنان که منع سکندر ز آب حیوان کردچو دزد شب که نیاید ز خانه روز برونخمار خانگی ام شرمسار مستان کردنوعی خبوشانی***از پی دفع جنونم داغ بر سر می نهندداغ دل بس نیست بر سر داغ دیگر می نهندشاهقلی خلخالی***چون طفل نی سوار به میدان اختیاردر چشم خود سوار ولیکن پیاده ایمصائب تبریزی***با هر که حرف دوستی ابراز میکنمخوابیده دشمنی است که بیدار میکنمنافع قمی***سرخی چشم کبوتر هیچ میدانی ز چیستنامه ام می برد و بر درد دلم خون می گرید؟؟***تا همچو گل پیاله شکفتن گرفته  استاز توبه همچو غنچه دل من گرفته استدر بزم یار شیشه به این سادگی که هستخون هزار توبه به گردن گرفته است!عبدالرزاق فیاض لاهیجی***ز بیم خوی تو آهی به سینه دزدیدیمگرفت گریه ی  پر زور چون عسس ما راعالی شیرازی***می برم جای دگر جنس محبت چه کنماین متاعی ست که در کوی تو با خاک یکی ستشفایی اصفهانی***اگر خواهی بسنجی زور فقر و سلطنت باهمبچینی های فغفوری بزن کشکول چوبین رامسیح کاشانی***گر گدای ژنده پوشم جای ننگ و عیب نیستکهنه می بندد بر نخلی که صاحب حرمت استپارسا تویسرکانی***غارتی کرد خزان باغچه ی صبر مراکه بهار آمد و شرمنده ز بستان برگشتشفایی اصفهانی***بگو بخواب که امشب میا به دیده ی منجزیره ای که مکان تو بود آب گرفتظهیر کرمانی***بر وضع ما بچشم حقارت نظر مکنما را بروز تیره محبت نشانده استعلاجی***باشد به از گلی که زند گلرخی به سرخاری که در طریق محبت بپا رودوصال شیرازی***تند مرو ای دلیل ره که مباداخسته دلی در قفای قافله باشدفروغی بسطامی*ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: ابوالفضل جعفری تاريخ: پنجشنبه 29 ارديبهشت 1401 ساعت: 9:36

***بلای مرغ زیرک، دام زیر خاک می باشدز تار سبحه بیش از رشته زنار می ترسمخطر در زیر آب زیرکاه، بیش از بحر می باشدمن از همواری این خلق ناهموار می ترسمصائب تبریزی***تا درین ره چون جرس کردم زبان با دل یکیبر لبم حرفی به غیر از ناله و فریاد نیستسالک قزوینی***کاروانی ست جهان در گذر، آسوده شوندرهروانی که ازین قافله پیشی گیرنددانش مشهدی***مختلف گر شود آهنگ، مکن پرده غلطکفر واسلام دو تارند که بر یک ساز استناظم هروی***سنگ با شیشه نکر د آنچه جنون با من کردخرد از باده ندید آنچه من از غم دیدمنوغی خبوشانی***خانه ما خاکساران بر سر راه صباستشب نمی سوزد چراغ از پستی دیوار مانظیری نیشابوری***بر ناصیه ی غنچه ما نقش طرب نیستشرمنده برون رفت نسیم از چمن مافصیحی هروی***عذر ساقی چون توانم خواست، کز ما هر نفسکاسه ی خالی گرفت و ساغر سرشار دادمشرقی مشهد***آنکه میخواهد غمی بر دارد از روی دلمکاش دل را از شکاف سینه ام بیرون کندقدسی مشهدی***در تلاش سوختن، چون کاغذ آتش زدهداغهای سینه ام باهم به جنگ افتاده اندسلیم طهرانی***بر در هرکس درین معموره رفتم بسته بودای خوشا ویرانه و از هر طرف درهای باز!سلیم طهرانی***یک نفس فرصت و صد حرف گره در خاطروای اگر گریه نیاید به مددکاری دلکلیم همدانی***نه صبر ماند به جا و نه دل، تو هم ای جانز تن برآی، دگر در وطن که را داری؟کلیم همدانی***ز مرغان دل ما با لب بامش چه می گوییسر دیوار نشناسد کبوترهای چاهی راطغرای مشهدی***جهان به مجلس مستان بی خرد ماندکه در شکنجه بود هرکسی که هوشیار استصائب تبریزی***دم زدن از سوز دل در پیش بیدردان عشقآنچنان باشد که بنوازند بیجا ساز راطغرای مشهد*** + نوشته شده در سه شنبه شانزدهم فروردین ۱۴۰۱ ساعت 23:11 توسط زهرا  |  ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: ابوالفضل جعفری تاريخ: پنجشنبه 29 ارديبهشت 1401 ساعت: 9:36

***پشتو روي نامهي ما هردو يكمضمون بودروز ما را ديدي از شبهاي تار ما مپرسصائب تبریزی***اگر مجنون دل آزردهاي داشتدل ليلي از آن آرزدهتر بودخضري خوانساري***آشنائي حلقه بر در ميزندكيست تا بيرون كند بيگانه رانشاط اصفهاني***روز اول ديدمش گفتمآنكه روزم سيه كند اين استعلينقي كمرهاي***تا به دستش داد قاصد ، كرد با مكتوب منآنچه دستم در فراقش با گريبان ميكندشايق لرستاني***حال خود گفتي: بگو بسيار و اندك هرچه هستصبر اندك را بگويم يا غم بسيار را؟هلالي جغتائي***خودنمائي شيوهي من نيست ، چون ديوار باغگل به دامن دارم اما خار بر سر ميزنمكليم كاشاني***پاي صبا ببند و سر شيشه باز كناز بزم ما مباد به جائي خبر بردديدي كه خون ناحق پروانه شمع راچندان امان نداد كه شب را به سر بردشفائي اصفهاني***یک دل و یک جهت و یک رو باشاز دو رویان جهان یک سو باشجامی*** هر چه گشتيم در اين شهر نبود اهل دليکه بداند غم دلتنگي و تنهايي مامعيني کرمانشاهي***همرهي شرط است اندر کارهاتا رسد آسان به منزل بار هاياسمي*** + نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم تیر ۱۴۰۰ ساعت 19:40 توسط زهرا  |  ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: ابوالفضل جعفری تاريخ: يکشنبه 24 بهمن 1400 ساعت: 20:47

***گفتم از دل برود چون ز مقابل برودغافل از اينکه چو رفت از پي او دل بروداميد اصفهاني***گفتي که به دل شکستگان نزديکيمما نيز دلي شکسته داريم اي دوستنظامي***يارب! چه فرخ طالعند، آنانکه در بازار عشقدردي خادامه مطلب

برچسب: نویسنده: ابوالفضل جعفری تاريخ: چهارشنبه 4 دی 1398 ساعت: 10:46

***طرفه حالی ست که در راه سبکبارتر استهرکه دل بیشتر از عالم فانی برداشتتنهای قمی***مستان عشق تن به نصیحت نمی دهنداز خویش رفته را عبث از پی صدا مزنتاثیری تبریزی***ما را به مهربانی صیاد الفتی ستورنه بهادامه مطلب

برچسب: نویسنده: ابوالفضل جعفری تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 10:47

***بر من نکرد مرحمتی پیر مفروشتا بر سر خُمش نشکستم سبوی دلنظیری نیشابوری***کجایی ای اجل، افسانه ای سرکن که در چشممشد از بیداری شبهای غم، خواب عدم شیرینطالب آملی***کمتر از رنگ حنا بود به ما لطف جهانسر ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: ابوالفضل جعفری تاريخ: دوشنبه 4 آذر 1398 ساعت: 19:20

صفحه بندی